من لی غیرک

به بالای منبر میرویم :دی

۱۱ نظر

داشتم فکر میکردم که چقد خاطره نویسی خوبه ..

خوبه که همه  ذهنیاتت رو پیاده کنی توی کاغذ...

یه همچین دفتری داشتم یه متنی داخلش نوشته بودم مال سال پیش دانشگاهی بود!!

داخلش نوشته بودم از آینده میترسم ..نوشته بودم دوست دارم ببینم پنج سال دیگه کجام چیکار میکنم.حتی از کنکورم نوشته بودم که کاش تموم میشد:))

الان حدود چهار سال گذشته از اون روز الان اینجام!!هنوزم به فکر  یک آینده ی نا معلوم الان میگم کاش میدونستم ده سال دیگه چه میکنم.. و هنوزم از کنکور حرص میخورم :دی

ولی کلا زندگی همینه دیگه  اصلا نه باید غرق گذشته شیم و خرابش کنیم نه انقد نگران آینده باشیم که دلخوشی الان رو رو از بین ببریم...

امروز رو زندگی کن  فردا خووودش میااد:)راجبش  فکر خوب کن چون همون جوری میرسه که داری بهش فکر میکنی

 خدایا شکررررت مرررسی که هستی ممنون بخاطر همه چی:)

۱۴ ۰

منت

۱۲ نظر

کلا نظرتون درباره ی منت گذاشتن چیه؟؟

یه پدیده ای هست که به معنای واقعی کلمه ازش متنفرم و کسی که اینکار رو کنه البته چند بار خیلی شیک و مجلسی از چشمم میفته!

آخه یا یه کاری رو نکن یا اگه میکنی انقد نکوبش رو سر آدم

به خاطر همین تا میشه حتی اگه شرایط سخت باشم سعی میکنم خودم کارمو انجام بدم به کسی رو نندازم...

همه میگن تو خیلی مغروری خوشت نمیاد به کسی رو بزنی!!اما من اینطوری فکر نمیکنم....آدم تا خودش میتونه کاری کنه باید انجام بده..

میدونین دوست دارم به بقیه کمک کنم ولی نمیتونم از کسی کمک بخوام...

آخه خیلی ها رو دیدم که موقع دعوا  همین موارد رو واسه هم میریزن تو دایره مثلا من  واسه تو فلان کردم بهمان کردم و اسرار همو فاش میکنند...

دست خودم نیست بدم میاد زیاد!

۱۲ ۰

کا بوس

۱۱ نظر

کلا کابوس های من به چنند دسته تقسیم می ششوند!!!

1)چند وقت بود هررر شب بدون استثنا کابوس میدیدم جالیب اینجاس که مضمونش رو یادم نبودا فقط یادمه کابوس بود و بدددد و به شدت میترسیدم هر چی تلاش میکردنم از خواب بیدار نمیشدم ://

که کاااااملا اعلام میدارم حقمه :/

آخه بگووو بی جنبه تو که انقده میترسی مجبور بودی انقد فیلم ترسناک وکتاب ترسناک بخونی ؟بزنم شت و پتت کنم؟؟؟

2)این یکی خیلی مزخرفه و مطمئنم نصفتتون این کابوس رو میبینید ؛کاابوس امتحاان:)))

حتی تو تابستون...مورد داشتیم خواب دیدم هنوز مدرسه میرم و امتحان داریم!!  که تو خواب یه حس ناخود اگاه فعال شده جدیدا  یادم میاره امتحان نداری محلش نذار بقیه خوابو ببین الاف نباشی:)))

3)بختک جان عزیز هست که گاهی شبا مهمونم هستن مهمون  ناخوانده مزاحم فریاد

در شبا بیکار نیستیم هر شب  یه فیلم سینمایی پر هیجان و تراژدی تو خواب میبینیم :دی

(این پست نشآت گرفته از پست اسی جان می باشد شمام دوست داشتین از کابوس هاتون بگین:)

۶ ۰

بلاتکلیفی خیلی خر عست

۱۳ نظر

بحث بحث کنکور سراسری هست و رتبه هایی که تازه اومده

تو ماه رمضون  همین امسال  رتبه های ما هم اومدن .مث همیشه روزش با روزی که سازمان سنجش گفته بود رتبه ها میاد فرق داشت و زود تر از موعد امد

ما هم اونشب بیرون بودیم واسه افطار تا اومدم خونه گوشی رو چک رکردم دیدم هزار نفر ازم رتبه پرسیدن و تو گروه  کلاسی هم قلقله هستش..

ما هم با ترسسسسسسسسسسس رفتیم رتبه رو دیدیم که بعله:(

خب  پشیمونی فایده نداااشت رتبم اصلا خوب نبود؛ مجاز به دولتی بود ولی خوب  نبود. رشته ای که منم میخاستم هر جایی نداشت و اگر قبول میشدم شبانه قبول میشدم که از این پولا نداریم:))

من نخونده بودم واقعا و حتی به فکر تغییر رشته بودم تا قبلش ..ولی به چه رشته ای؟؟؟؟ چهار سال از عمرم الکی بود یعنی!؟؟

یه جوری هم هست که هم رشتمو دوس نداشتم ودر عین حال هم  خیلی دوسشم دارم:))))خیلی واضح بگم تکلیفم با خودم مشخص نبود

اصلا نمیخاستم انتخاب رشته کنم ولی به اجبااار اطرافیان این کار رو کردم ولی خیلی سطح بالا که قبول نشم..هنوزم نیومده جوابش..

چیزی که خیلی سخته برام  این خونه نشینی هست بعد چند سالی که نبودم واقعا اعصاب خرد کنه.خب تو خوابگاه کاملا مستقل بودیم تو هر کاری  و الان نه دیگه حتی تو مسائل سااااده

تازه بیکار بودنش بد تررررر 

امیدوارم ین یک سل زووود تموووم شه:))

جنگ جنگ تا پیروزی

۸ ۰

خوش بحااالم

۱۱ نظر

یه دوستی داشتم میگفت که خوش بحاالت که سیدی!

گفتم چرا؟؟؟

گفت چون به امام ها  محرمی مثلا میتونی بوسشون کنی !!!

کلی به نظرش خندیدم واقعا از این نظر به سید بودن نگاه نکرده بودم:)

حالا واقعا محرمم به همشون!!؟

چه خووب ایووووول 

ولی,الان دوست داشتم مشهد بودمو ضریحش رو می بوسیدم  البتههه در صورت عدم له نشدن توسط بقیه زوار خاانم:/

میلاد یکی از عشق ترین اماام  های دنیا مبارک باااشه:)

۸ ۰

سلام.

۹ نظر

سلام سلام....

مارکو به  بلاگ خود بازمیگردد:)

مارکو چه برایمان اورده ای؟؟

عرضم به خدمتتون که هیچ خبررر بیکاری و افسردگی بعد از تحصیل :)))

امیدوارم همگی خوب خوووش بااشیید 

پستی از کنار زاینده رود بدون آب..

۹ ۰

آرزوی بچگی

۱۷ نظر

سلام علیکممم

دوستان عزیز نماز روزه هاتون قبول باشد

این چند وقته که حضور کمتری داشتم دستم به جشن فارغ التحصیل بووود

بالاخره به آرزوی بچگیم رسیدم همیشه آرزو داشتم از این لباسا  فارغ تحصیلی با اون کلاه قشنگش بپوووشم فک میکردم هرکس که از این لباسا بپوشه  یا دکتره یا مهندس ولی  الان که خودم پوشیدم  نه دکترم و نه مهندس:))

اون روز واقعا از ته دل میخندیدم و بعد که عکساشو میدیدم ..دیدم که لبخندام از نوع واقعیه مثل بچگی نه الکی و مصنوعی!!

بالاخره به آرزوم رسیده بودم به خاطر پوشیدن اون لباسا!:)) 

(یه جوری صحبت کردم یه لحظه خودم احساس کردم مدرک دکترام رو از دانشگاه هاروارد گرفتم خخ)

فقط میخوام بگم که ما تو زندگیمون در سن های مختلف آرزوهای خیلی زیادی میکنیم...آرزو های کوچیک و بزرگ ...

فقط نامردیه بگیم من به هیچ کدوم از آرزو هام نرسیدم چون به خیلی هاش رسیدی و اصلا یادت رفته یا گذر زمان و بزرگ شدن باعث کمرنگ شدنش یا حتی فراموش شدنش شده

خدایا شکرت..

 

۷ ۰

مواظب خودت باش...

۱۶ نظر

مواظب خودتان باشید…

همیشه مواظب خودتون، سلامتیتون احساستون مهربونیتون و و.شخصیتتون باشید...

حتی مواظب دوست داشتن هاتون هم باشید..

که اگه احساستون مریض شد اگه مهربونیتون حالش بد شد..خوب شدنش خیلی سخته..

اگه تنتون مریض شه بعد یه مدت خوب میشه اما حال دلتون نه!

مواظب باشید....

خودتونو دوست داشته باشید و بهش بها بدید حتی گاهی نازشو بکشید!

..هیچکس به اندازه خودتون  نسبت به خودتون دلسوزتر نیس و از حال دلتون خبر نداره...

هوای خودتونو خیلی داشته باشید.

۱۲ ۰

باران آرام میبارد...

۱۰ نظر

اوووم به به..

یه خوشحالی هم هست به اسم بارون بهاری.که وقتی میاد همه از لاک خودشون بیرون میاند و میرن زیرش قدم میزنند...و نفس عمیییق...

یه نفرم نشسته باشه رو تاب و رفته باشه تو حس...

یکی هم مث من تا صدا شو میشنوه از جاش بپره و بره بیرون  تنهایی قدم بزنه.و بعدم بیاد تو بالکن بشینه و در حالی که صدای قشنگ بارون نوازنده روحشه  پست بذاره و این حس رو با همه دوستاش تقسیم کنه..

یه نفرم قدم زنون دستاشو رو به اسمون گرفته و دعا میکنه...

وبعدش صدای  رعد برق...

چه حس آروم و خوبی...

خدایا ممنون که حال امروزمو خوب کردی^_^

۸ ۰

جمعه همین وقتا

۱۶ نظر

امروزم با اعتماد به نفس رفتیم خرید لوازم کنکور جمعه ساعت 14:30

اخه جمعه بعدظهرم شد وقت کنکووورo_O

خدایا خودت...

ببینیم نخونده چند میشم!!

کاش میگذشت این روزا..

کنکور

۷ ۰
مهربانیم را چنان گریاندند
که
بوی نا گرفت
نا مهربان شدم......
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان