مادری چشم انتظار است

سلااام

میلاد حضرت زهرا و روز مادر رو  رو تبریک میگم بهتوون :))

بیشتر تر از همه این روز رو میخوام به مادرای عزیزی که چشم انتظار یه تبریک در خانه سالمندان هستن تبریک بگم..

نمیدونم چه دعایی باید براشون کرد...

حتما باز هم دعای اون ها سلامتی و خوشبختی فرزندانشونه....

انتظار سخته ...

انتظار کشیدن یه مادر واسه محبت دیدن از کسی که سال ها با تمام  وجود با محبت بزرگش کرده

خداجون مواظب همه ی مادرا به خصوص از نوع چشم انتظارشون باش:)

۱۱ نظر ۵ لایک:)

فری با

یکی از دوستام اسمش فریبا هست.

صداش میزنم فررری بااا (با ریتم اهنگ)

میگه: بله

دوباره میگم آی فررررررررریبا

و اون اهنگ معروف را براش میخونم:))

در طول روز چند بار همین طوری صداش میزنم تا دیگه جوابمو نده^ـ^و به جاش از تنبیه بدنی استفاده کنه:|

یه بارم کارمو تلافی کرد  و اسم منو اونطور صدا زد واقعا درک کردم چه اعصاب خورد کنه!!

ولی من همچنان دست از مجاهدت بر میدارم:)

حالا اون یکی دوستم که بختیاری هست  میگه خواننده نمیگه فریبا میگه فری ماه که به معنیه فلان هست!!

ولی من برای مردم ازاری هم که شده همون فریبا میشنوم و میگم^ـ^

۸ نظر ۵ لایک:)

ساعت نرو جلو!!

چیکار کنیم وقتی رسیدیم به عکس زیر در حالی که هیچ کار نکردیم هیچ کاااار...

اصلنم اونجایی که میخایم نرسیده باشیم...

ما باشیم و یه ساعت نامرد که وقت گذر زمان و بهت نشون میده و یه وقتی هم.... توقفش و تمام....ایییست

خدایا نمیشه یکم این دنیات مهربون تر باشه؟؟

چیزی نمیشه ها!

میخواین درباره عکس زیر یه جمله قشنگ که به ذهنتون میرسه بگید فک میکنم تو این عکس کلی حرف هست..

کلی حرف نگفته..

۹ نظر ۵ لایک:)

لاک ممنوعه:)

مردم خواب میبینند منم خواب میبینم:/

دیشب خواب دیدم با  این سن الانم تو مدرسه ابتدایی دانش آموز بودم!بعد امتحان داشتیم و من نمیدونستم چه امتحانی ؛اونوقت با نت میخواستم برم تو پرتال دانشجویی توجه کنید پرتال دانش جویی  ببینم امتحانم چیه تو دبستان :)))

آخرشم نفهمیدم..و از امتحان جا موندم

کمی بعد خواب میبینم مامان بزرگ خدابیامرزم که خیلی ساله فوت شده تو بهشت بود.. بعد به علت این که لاک زده از بهش رانده شده!!!!!!

به جای میوه ممنوعه لاک ممنوعه بوده:))

خدایا توبه

اسکار مسخره ترین خواب سال تعلق میگیره به من!

۴ نظر ۳ لایک:)

چرا؟

داشتم پستای قدیم وبلاگم رو میخوندم با نظراتش:))

ریاااا نباشه چقد خوب مینوشتم  واقعا به به:)) خخ اصلا چقد اتفاق می افتاد اون زمان منم همش میمدم اینجا میگفتم:|

چرا حالا هیچ اتفاق خاصی نمیفته تا بگم مث قبل!چرا حس,نوشتن طنزم رفته؟

چرا جک و لطیفه نمیذارم دیگه؟!

چرا پستام زشت شدن!

قدیمی های وبم در جریانند:)

 و در اخر چرا باید انشاء بنویسم:|

۸ نظر ۱ لایک:)

قانون های از قلم افتاده

قوانینی که نیوتون از قلم انداخت! 😅☝️
✅ قانون صف:
اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.
✅ قانون تلفن:
اگر شما شماره‌ای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.
✅ قانون تعمیر:
بعد از این که دست‌تان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.
✅ قانون کارگاه:
اگر چیزی از دست‌تان افتاد، قطعاً به پرت‌ترین گوشه ممکن خواهد خزید.
✅ قانون معذوریت:
اگر بهانه‌تان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشین‌تان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشین‌تان، دیرتان خواهد شد.
✅ قانون حمام:
وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد.
✅ قانون روبرو شدن:
احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش می‌یابد.
✅ قانون نتیجه:
وقتی می‌خواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمی‌کند، کار خواهد کرد.
✅ قانون سینما:
کسانی که صندلی آنها از راه‌روها دورتر است دیرتر می‌آیند.
✅ قانون چای:
قبل از اولین جرعه از چای داغتان، رئیس‌تان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن چای طول خواهد کشید:)

۷ نظر ۰ لایک:)

تنهای تنهااا

انقد ننوشتم که کلا یادم رفته چطوری مینویسند...

میام همش چند خط مینویسم بعد میبینم حرفی ندارم میبندم میرم!

اخه از بس از خوابگاه و دانشگاه گفتم خسته شدم خودم و احساس میکنم برای شما هم کسل کننده شده!

ولی همین قستی از  زندگیمه دیگه چه کنم!

خوب کلا همه ی دوستام چون رشتشون با من متفاوت بود هفت ترمه میتونستند تموم کنند درس رو و رفتند..من مانده ام تنهای تنهاااااااااا با همکلاسی های عزیزززززم:/

با یه نفر از هم کلاسی هام که از همه دوست تر و راحت تریم و مدل خودمه هم اناقی شدم و بقیه جدید هستن!!بعد این همه روز تنها حرفمون با اون جدید ها یه سلام و خداحافظه!سکوت بدی هست تو اتاق حوصلم سر رفت:/

پی نوشت :یک بار دیگه دعا میکنم آدم تو شهر غریب بیمار نشه...:(

۹ نظر ۰ لایک:)

از طرف یک بد اخلاق!

چند روزه نه یک ماهه به طرز فجیعی عصبی ام شدید!

یه چند روز که که سفر بودم خوب بودم دوباره عود کرد:دی

یعنی شدیداا همین چند دقیقه پیش بابا گفت چته تو؟؟؟؟؟

واسه مشکلی  که واسه درسم پیش اومد زنگ زدم اموزش کلی جیغ جیغ کردم که بدبخت خودش قطع کرد!

از امور خابگاه زنگ زدن همچین محکم و جدی حرف زدم بدبخت گرخید!!

منی که اینقد دیر عصبی میشدم و بسیاار به کنترل خشم اعتقاد داشتم کاملا بر عکس شده...

هی صلوات  میفرستم فایده نداره!!

واقعا نمیدونم چرا!!!!فریاد

مامانم مث همه ی موارد دیگه علتشو این میدونه که سرم تو گوشیه خخآرام

۱۹ نظر ۰ لایک:)

بیشعوری:/

بعضی هام یه جوری بیشعورن که خود بیشعور هم اینقد بیشعور نیست:/

داشتم با اتوبوس واحد میرفتم خونه...یهو یه خانم عقب اتوبوس  نشسته بود شروع به داد زدن  کرد به یه خانم دیگه!

خانم عزیززز چرا اینقد عطر خالی کردی به خودت نمیگی مردم اذیت میشن 

به جای این که اینقدر عطر بزنی چند وقت یه بار برو دوش بگیر!!!!!!!!!

دوش نمیگری عطر خالی میکنی به خودت!!!

و.....

اون خانم  بنده خدا مونده بود همه ی نگاه ها برگشته بود عقب به اونا بدبخت مونده بود چی بگه!

یکم جوابشو داد.ولی بیشتر کوتاه اومد..

واقعا کار اون زشت بود واااقعا...

اذیتم شدی به خودش اروم میگفتی این چه وضعش بود!!!؟؟؟

مشمول جمله اول که نوشتم هست حسابی!!

۱۲ نظر ۰ لایک:)

باز گشت

بسم الله الرحمن الرحیم

ما اومدیم از  سفر...

به یاد همه ی بیان بودم تا جایی که ذهنم یاری نمود!:)

جای همتون خالبی بود شدید ..سفر مفید و مختصری بود

برف برف برف:)

هنوز توی گوشمه صدای خادمین:زائرین محترم لطفا از روی کف پوش ها حرکت فرمایید..تا نخوردید زمین به دوازده قسمت نامساوی تقسیم شوید(البته اخرشو خودم اضافه کردم:دی

چقد قشنگ.. با این که خییلی سرد بود و برفی ولی یه تجربه خیلی قشنگ بود

بهترین جاااش که هنوزم یادم میاد ذوق میکنم دعوت به مهمان سرای حرم بود ای جااان..درست روز تولدم:)

قسمت خودنون به  زودی ...

۱۴ نظر ۰ لایک:)

کادو جان عزیزم:)

عصبانیم مث کسی که با گوشی یه پست طولانی گذاشته و موقع زدن انتشار حذف شده!o_O

بله داشتم میفرمودم که به میمنت و مبارکی امتحان ها تموم شد بالاخره

اخیشششششش

..امروزم انتخاب واحد بودش..به چه فلاکتی...

رابطه من با درس,عمومی انقلاب مثل رابطه جن و بسم الله میمونه هیچ جور نمیشه گرفتش :/همش به خاطر سیستم سایت بد دانشگاه..

o_O

اخرررین خبر اینکه با دوستای گلللممم اسممون در اومد واسه مشهد و فردا عازم میباشیم  الانم مشهد برفیه و یخ در بهشت^_^

و نکته قابل توجه اینکه:خوشحالی یعنی روز تولد حرم امام رضا باشی..بهترین هدیه:))

باید بگم امسال دومین سالیه تو بیان پست راجب تولدم میزارم...پارسال گفتم پیر شدم!الان میگم دیگه واااقعا پیر شدیم و تمت/:

 و در ادامه خوبی  بدی  کمی زیادی دیدید ببخشایید فعلا تا برگردم و طبق روال خودم پیش روم:دی

موفق باشید...

:)

۱۱ نظر ۰ لایک:)

یکی مانده به آخر!

دنبال یه موضوعم دربارش پست بزارم هیچ چی به نظرم نمیرسه..با وجود اینکه کلی حرف دارم..

یک امتحان مانده به پایان امتحانات کوفتی,, البته کمی تا قسمتی,کوفتی چون به سختی و زجراوری ترم های پیشین نبود که دو سه ساعت خواب داشتیم تو روز..

میگماااا فاز این مراقب ها چیه اهههه خیلی رو مخن مراقب امروز کاملا شبیه عقاب بود که داشت به طعمه هاش,نگاه میکرد:/

دلم یه هدف بلند مدت تو زندگی میخاد...وقتی زندگی باشه پر هدف های کوتاه بعد تموم شدنش انگار دیگه هیچ هدفی نداری تا به امیدش تلاش کنی یا حتی زندگی!

الان دقیقا تو این وضعیتم!

۱۲ نظر ۰ لایک:)

چشم چشم عباسی

چشم چشم عباسی چیست!

؟

تاب تاب عباسی خدا منو نندازی

+

چشم چشم دو ابرو دماغ و دهن یک گردی

=

آنچه نی نی دادا حفظ کرده:

چشم چشم عباسی:)))

*

*

شعر حفظ کردنش به خودم رفته^ـ^آرام

۱۶ نظر ۰ لایک:)

باز گشت از سودان

خیر سرم اومدم فرجه!چند کلمه میخونم میندازمش کنار کتابو  بیچاره ها غریبی میکنند با من:))

این سری انگار از قحطی برگشتم واقعااا...همش تو آشپزخونه پای یخچال

میرم انار میخورم تموم که شد  سیب؛ تموم که شد لیمو شیرین..همیشه ی خدا هم میگم من گشنمه چرا هیچی تو خونه نیست!!!

واقعا حس میکنم از سودان برگشتم حالا باید جبران کنم!!

 

خخ یه ماجرای جالب این که اتاق من هیچ وسیله گرمایشی نداره تازگی یدونه کرسی برقی گذاشتن اینجا!!

منم همش کنارش خوابم:))نه ببخشید درس میخونم :دی

بریم بقیه دررس:/

ایش ضد حال..

۱۶ نظر ۰ لایک:)

من چیستم!

کلا زیاد تو چالش ها شرکت نمیکنم یا خیلی کم ...چون دوست ندارم کاری که همه انجام میدم منم انجام بدم...کلا فاز متفاوت بودن و اینا!!!

ولی این چالش نا شناس نظر گذاشتن خوبه به نظرم...

کلا با این روش آدم میتونه چند وقت یبار وبلاگشو یه آپدیت بکنه:))

ببینه نظر بلاگرهایی که دنبالش میکنن چیه درباره خودش و وبلاگش.....مخصوصا اون با معرفتاش که هنوز دنبال میکنند^ـ^

بعدم بفهمه چرا وبش تارعنکبوت گرفته خخ

شما هم لطفا به صورت ناشناس بگید نظراتتنون مچکر:))

۱۶ نظر ۰ لایک:)

بلند میشم!!

دارم رفتار های متناقض میبینم!!

کلی رفتارشون  فرق کرده..به خاطر افت شدیدی که پارسال داشتم تو درسام...

همکلاسی ها رو میگم..

اونایی که برای کمک تو هر درسی اسم من از دهنشون نمی افتاد و حساب باز میکردن حالا واسه من خودشونو میگیرن و بالا میدونن!!

اینا اصلا مهم نیست طرز تفکرشونه که انقد زود تغییر کرده..بد شانسی یا این اتفاق ها واسه هر کسی میتونست بیفته.....اون موقع جای من نبودند و امیدوارم هیچ وقت قرار نگیرند تو اون شرایط سخت..

مهم اینه بعد هر شکستی آدم بتونه دوباره بلند شه...من بلند میشم ...میشم همون آدم سابق حتی موفق تر...فقط و فقط کمک و پشتیبانی خدا رو میخام...

سعی میکنم رفتارهای بچه گانه که واقعا باعث ناراحتی مشه نادیده بگیرم...

 من بلند میشم...حتما

۷ نظر ۰ لایک:)

چرت و پرت

سلام ...شب یلدای سپری شدتون مبارک!!

شب خوبی بود دومین سال شب یلدا اینجا بودیم به قول بچه ها ترگوندیم:))

خداهم اومد کمکمون و برف فرستاد و تکمیل شد شب   پر خاطره یلدامون.....

امروز اول دی آغاز ثبت نام کنکور ارشد هووووف

چه زود گذشت!!از یه طرف مخم نیاز به استراحت داره یکم از دست این درسا بره مرخصی!

از یه طرفم سال دیگه بخام کنکور بدم مطمئنن زده میشم و نمیخونم!!!و رتبه نمیارم!

حالا چیکار کنم!!تا الان هم فقط رسیدن  درس های ترم رو کار کنم چیزی نخوندم واسش...

جو درس و کنکورم  تو اتاق نیست  که از روی اون ها مشتاق بشم به خوندن چون یا کنکور نمیدن و یه نفرم استعداد درخشانه نیاز به کنکور دادن نداره

+بعد نوشت:

یادم رفت بگم فردا بالاخره میرم قم و جمکران:))

تو این وضعیت عالیه

+

دوستم زنگ  زده یه حرفایی زد  و مشکلیش  رو گفت که ادم از زندگی و اینده سیر میشه

خدایا نمیشه همه ی آدما خوشبخت بشن واقعا!!!

کمک کن دوستمو خدا...

۷ نظر ۰ لایک:)

خارسو جان:)

هم اتاقیم نشسته کلی به مادر شوهرش چیز میگه فلانه بهمانه اصن یه جوریه این دیگه کیه

ما هم نشستیم نگاش میکنیم!اخی چقد بددده این مادر شوهر!!!

بوق

بوق

زنگ زده مادر شوهرش الووو سلام مامان جووووووووووون حالتون چطوره عزیزم خوبید باباجون چطوررن..قربونتتون برم...

دلم واستون تنگیده:///

در حین ای که چشمام از تعجب نعلبکیه!!کلی واسش شکلک در اوردم و جمله هایی که اون موقع میگفت تکرار کردم بلند بلند  ...داشت از خنده منفجر میشد و سعی داشت جلو خندشو بگیره تلفنش که تموم شد ...

از دستش فرار کردم فقط!

نصیحتش به من:نیگا کن بچه تو زندگیت سیاست داشته باش دیگه مجبوری  همچین وقتایی. اینا رو یاد بگیر دو روز دیگه به دردت میخوره به خارسو آیندت بگو:))

خارسو:مادر شوهر به لهجه اصفهانی!!!:)

ا

۶ نظر ۰ لایک:)

عنوان نداریمo_O

آدم باید یکی رو داشته باشه؛وقتی غرغر خونش میره بالا هی باهاش حرف بزنه و غر بزنه....اونم نگه چقد غر میزنی 

ادم باید یکی داشته باشه که بتونه باهاش حرف بزنه سبک شه..هر حرفی...هر حرف دلی 

ادم باید یکی و داشته باشه که وقتی فک میکنه شکسته...پشتش باشه....

تا حالا شده جا و وقت گریه کردن نداشته  باشید!!؟؟

دلم شدیدا غرغر میخواد..

هعی

20:37دقیقه در  سالن مطالعه:/

۸ نظر ۰ لایک:)

دندان پزشک با طعم کاکائو و کاپیچینو

اصلا من موندم بعضی وقتا همچین پشت سر هم بد بیاری میاری که خودت میمونی...خودت میری کلتو میکوبی به دیوار که دیگه جلو اتفاقا بعدی رو بگیری:/

(یکی از دوستام در همچین مواقعی میگه خدا میزنمدا خخ)خدایا توبه:)

مث این چند روز من!!

چند روز که خونه بودم همش دستم به دندونم بود...یه جوری درستشون کرده که هر چی نگاه میکنم انگار شبیه دندون آدمیزاد نمیباشد!!یه جوریه کلا!

(میخوام پیشنهاد بدم به دندون پزشکا یکم اسانس کاکائو یا هر چیز خوش مزه اضافه کنند به موادشون خداییش مزه خیییییییلی افتضاحی میده:/

تازه بگم وسط کار آهنگ نخون میخابونم تو دهنا!!!دندون پزشک های اقا هم همچین فک آدم رو میگیرند چهار تا استوخونش خورد میشه!(آخ فکم)

چند روزه دارم با چهار تا دندون جلویی غذا میخورم دهانم سرویس است..

۱۰ نظر ۰ لایک:)

چند سالته عمویی

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیک

فرا رسیدن ماه ربیع رو تبریک عرض مینمویم:))

امروز با یک پدیده ی خیلی عجیب و عزیب مواجه شدم!!!

عموم امروز از من میپرسه کلاس چندمی:////

به من میگه کلاس چندمی!!!!!!!!!!

پاک ما رو آسفالت کرد!کار من از کلاس چندمی و اینا گذشته!

باید میگفتم سال دیگه میرم اول الان مهد کودکم^ـ^

یه شعر برات بخونم عمویی:/

:))

شاد باشید..

۶ نظر ۰ لایک:)

مرسی که هستی

 

خیلی خوبه که آدما بعضی چیزا رو یا  بعضی افراد رو داشته باشن..

یه افرادی که باهاشون حرف میزنی وقتی پیششونی آروم آرومی..انگار توی بهشت...

وحتی تا ساعت ها بعد پر آرامشییه نفری مث امام رضا...مث وجود مهربونش...

که وقتی از همه جا رونده شدی با قلبت وصل شی بهش.. حتی اگه تو حرم نباشی...حتی اگه فرسخ ها از دور باشی..

 

مرسی که هستی..امام مهربونم

+

کاش میشد این قدرت رو داشته باشی که برگردی به عقب .برگردی و خطاها رو درست کنی...

چرا نمیشه اخه

۵ نظر ۰ لایک:)

حس خوب!

تو تابستون یه کار در نظر خودم عجیب و غریب انجام دادم نوشتن کتاب اینترنتی !!!البته کتاب دلنوشته بود 12 تا متن داشت!!اولین کار بود دیگه.

الان دوباره دارم استارتشو میزنم ان شاءالله به حول و قوه ی اللهی!!حالا ان شاءلله بهتر و بیشتر و مورد پسند تر بشه

خیلی خیلی حس خوبی هست..

مخصوصا امروز که حرف های یه نویسنده ی مشهور رو شنیدم که ما را به وجد آورندی!

این سری باز هم به کمک جناب پازوکی.

قرار بود اگه اون  کتاب اول  خوب بود کتاب دوم هم نوشته شه که مورد قبول واقع شده بود نزد خودشون و تیمشون:)

 

۱۰ نظر ۰ لایک:)

حرفی نیست!

تو یه پستی گفتم یه راه کار بذارید جلوم که خانواده اجازه بده برم کربلا!!!!آخرشم نشد!!

در طی تحقیقاتی کاشف به عمل اومد ثبت نام فقط مخصوص برادران بوده:/// اصلا این موضوع رو به روی خانواده نیاورم همش میپرسن کی رفت از دوستات!میگم نمیدونم اصلا راجبش حرف نزنید باهام!باهاتون قهرم:/

خخ دستی دستی جا موندیما !به همین راحتی....به همین راحتی نشد که بشه مثل همیشه:(

۶ نظر ۰ لایک:)

خمیاااااااازه

اه تا همین الان کلی حرف داشتما همش یادم رفت!

خب اگه قرار باشه غرغر نکنم؛ شکایت نکنم نگم :( اینطوریم...چی بگم؟

غر غر نمیکنم شکایت نمی کنم خیلی هم:)))) اینطوری ام بله ایجوریاس

به قول شاعر خوب به درررک خوب به دررررررک

استاد های گرامی این ترم یه طرحی راه انداختند اینکه هر کلاس خمیازه کشید جلسه ی بعد باید شیرینی بده! هر چی که باشه

کلی این چند وقت خوراکی خوش مزه خوردیم انقدم تیزه خمیازه هیچ کس از چشمش پنهون نمیممونه ..انگار مو هاشو آتیش زدن زود میفهمه خخخ

ولی تا الان نتونسته مچ منو بگیره از بس خفه کردم خمیازه هامو.. والا!!!

بعد یهو میبینی کلی اشک جمع میشه تو چشام  به خطر تحمل خفه کردنش!استاد که پاش رو از کلاس گذاشت بیرون دیگه خودتون حدس بزنید:))

ولی به هر حال قصد دارم شیرینی بخرم سر کلاس زشته میگن خسیسه:/

خسیس نیستمااا خوشم نمیاد مچمو بگیره خیلی ضایعه! ...(وای خمیازم گرفت از بس گفتم خمیازه شما چی خمیازتون نکرفت؟خخ)

بعد نوشت:راستی یه اعنراض نامه بنویسیم امضا کنیم پاش رو به خاطر رفتن مترسک مزرعه...

۱۶ نظر ۰ لایک:)

خدا امشب پیشم بمان

خدایا 

میون این هیاهو میون این شلوغی..

میون ادم های رنگارنگت میون حرفای راست و دروغ بنده هات.

وسط این سادگی ها و ساده بودنا خودت ؛خدایا خودت هوامون رو داشته باش;(

۱۶ نظر ۰ لایک:)

روزناااامه دااارم

یه روز نامه دستم گرفتم دارم فک میکنم چه طوری ترجمش کنم همش رو!

من تو عمرم روزنامه فارسی رو تموم صفحاتش رو نخووندم الان کاملا باید یه روزنامه رو  ترجمه کنم:)

ترجمه رو دوست دارما اما نه متن اقتصادی و سیاسی!

ترجمه ها چرت در میاد در حدی که میزنی زیر خنده!!

کلا باید تنبیه کنم خودمو!!دارم دختر بدی میشم خیلی کمتر تو جمع دوستای عزیزم  هستم!چون به تازکی تحمل بعضی رفتار هاشون سخت شده..قبلا ترها کوتاه میومدم .خوب این اقتضای زندگی جمعی هست ادم ها با فرهنگ ها و رفتار های مختلف ..اما الان نسبت به همون رفتار ها واکنش نشون میدم .

مخصوصا نسبت به رفتار بعضی ها که مصداق این ضرب المثل اند(نو که اومد به بازار کهنه میشه دل آزار)بعد که اون جدید رفت دوباره کهنه میشه ماه جیگر گل :/

رفیق زاپاس خودمون!!

کنکورم فوق العاده زیاد ذهنمو مشغول کرده!!خیلی بشتر از خیلی.. مهم اینه بعد هر شکستی بلند شی نه اینکه همون جا ؛جا خوش کنی...

خدایا خودت!

 

۱۰ نظر ۰ لایک:)

کممممممک

لطفاااااااااا کمک کنییید یه راهکار بدین  من یه جور خانواده رو راضی کنم برم کربلااااا واسه اربعین؛ نمیذااارن:((

بابا دانشجوییه هیچیم نمیشه خب/:

چطوره هیچی نگم و برم بعد از اونجا زنگ بزنم بهشون بگم سلام خوبی من کریلام:)

کربلا...

۱۵ نظر ۰ لایک:)

افسرده یدبخت

اصلا بعضی حرفا آدمو میترکونه!!خودت میمونی اصلا!

هم اتاقی جدیدم جلو همه  گفت:منم جای این بدبخت بودم این کتاب ها و درسا رو میخوندم افسردگی میگرفتم!!!

عملا به من گفت بدبخت افسرده

 چرا چون تو بحثشون شرکت نداشتم...

مشکل اینجاس من ناراحتم فوق العاده ساکت میشم یهو و از شانسم این چند وقت که باهم بودیم این مدلی بودم!

خخ ایشون  باید منو در ترم های پیشین  میدید:))

واقعا زود قضاوت نکنیم درباره آدما 

افسرده ی بدبختم  هم همسایه سمت راستته!:)

از کی تا حالا من انقد نازک نارنجی شدم عایا!

۱۲ نظر ۰ لایک:)

چایی معدنی

از اول ترم که اومدیم خوابگاه وضعیت آب تصفیه خراب بود به شدت خراب!!خیلی خیلی خراب 

وقتی میخواستی بطری ها رو آب کنی انکار که یه بطری دوغ گاز دار دستت بود یا  قرص جوشان انداخته بودی داخل آب!

شکایت دانشجو ها این طرف و اون طرف هیچ فایده ای نداره...

مسوولین راهنمایی کردن برید از سلف آب بیارید:|

ساختمان سلف کلا بیرون از خوابگاه و اون طرف تره و  مث اسکلا بریم از آب سرد کن اونجا آب بیارریم؟

۰البته ترمگی که بودیم اینکارو میکردیم سوسول بودیم اون موقع:دی)

 راستی ممنون از راهنمایتون مسولین عزیز ..من نگرانم کمرتون خم شه زیر این همه زحمت و تلاش!!!

اان چند وقته یه آب با مزه خوب و سالممم که مزه کلر و اینا نده نخوردیممم

چاییی که دیگه هیچ اگه جونمون رو دوست داریم فهلا نباید بخوریم  نه آب نه چایی

...دلم چاایی میخااد:/

مگه چای معدنی درست کنیم توسط آب معدنی:))

 پی نوشت:علت این که اینقدر تعداد کامنت ها و سرزدن ها کم شده چی میتونه باشه!

۱۱ نظر ۰ لایک:)
مهربانیم را چنان گریاندند
که
بوی نا گرفت
نا مهربان شدم......
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان