من لی غیرک

سلام خوش آمدید

دیشب رفتیم نمایشگاه..

از اولش این موجود سیاه چشممو گرفت.هی رفتم و اومدم دستمو کشیدم به موهای بامزش*_*

میگفتم میخوام اینو بخرم بعد  همه بهم  میگفتن  یعنی زشت ار این پیدا نکردی که بخری؟؟؟

خلاصش که چشم همه رو دور دیدم رفتم خریدمش:))

الان تو خونه راه میرم میگم واای سیاچی من*_*

مامانم چپ چپ نگاهم میکنه و میگه واقعا بد سلیقه تر از تو نیست نباید باهات رفت خرید:))

بابام گفت حیف پول..

داداشم  با یه  چشم خاک بر سرت با  این سلیقت طوری نگاه میکنه :|

 نگاش کنین چه جیگره

عروسک

  • yasna sadat

میدونین چیه

آدم گاهی وقتا احتیاج داره بقیه ازش تعریف کنند نه این که گوشی باشه  ،نه این که نظر و حرف بقیه براش خیلی مهم باشه نه!!

فقط گاهی خودش و وجودش به یک جایی میرسه که حتی با یه تعریف کوچولو از بقیه داش خوش بشه..

همین دیگه....

احتمالا موقت

  • yasna sadat

میگفتن یه خانواده مهمون دعوت میکنه  تا صبح بهشون کله پاچه بده نگو وقتی کله پاچه رو تنها گذاشتن یه مارمولک رفته تو  کله و همراهش پخته شده و مهمونا رو تو چند ثانیه کشته!!!

حالا من هی بگم مارمولک خر است شما بگین نه..

هی بگم کله پاچه هم شد غذا؟شما بگید به به خیلی خوبه...

الان میترسم مارمولک بره تو سبزی هایی که دارن تو حیاط خشک میشن و الفاتحه:|

عیدتون مبارک:)

  • yasna sadat

پسر خاله  شونزده هفده سالم همیشه منو صدا میزنه جر زن..

قدیما توی حیاط خلوت یه لی لی خوشگل میکشیدم و با دختر خالم بازی میکردیم..

داداش کوچیکترش هم همش میخواست تو بازی ما باشه..شعر دخترا با دخترا پسرا با پسرای من و خواهرش هم روش تاثیر نداشت و به وساطت مامانش میپرید وسط بازی ما..

تو این بازی لی لی من به قدرت میتونم بگم دارنده ی مدال طلا میشدم  اگه  جزء مسابقات در نظرش میگرفتند..

توی هر مرحله که این خواهر و برادر جلو میرفتند از خودم یه قانون من در آوردی اختراع میکردم که اونا نبرند و در نتیجه همیشه خودم میبردم و اونا بازنده بودند... مثلا میگفتم سنگ رو بذارید زیر زانو یا رو سرتون و بازی کنید اگه افتاد میبازید..یا چشم بسته باید برید پاتون رفت رو خط باختید  :))

 تو همون بچگی اونا از این شهر رفتند و دیگه کسی نبود تو بازی سرشون کلاه بزارم تا خودم برنده شم !!

و هنوزم منو صدا میزنه جر زن!

  • yasna sadat

وقتی نا اروم هستین ودغدغه فکردی دارین و میخواین زمین و زمانو به هم ببافین و نمیتونین...

تا میتونین بگین بسم الله الرحمن الرحیم بحق بسم الله الرحمن الرحیم...

اصلا معجزه میکنه انگار....

  • ۲۶ مرداد ۹۷ ، ۱۱:۵۹
  • yasna sadat

خاتم الف از یه نفر نقل قول میکرد که یه مادری پای سریال کیمیا اون سکانس که برادر کیمیا رو اسیر میکنند یاد پسرش که به تازگی از دست داده  میفته و کلللی گریه میکنه بد جور و به شدت...

و  بعد خوابش میره و فرداش کلا بیدار نمیشه!…

میخوام بگم چقد صدا و سیمامونم کشته و زخمی بر جا گذاشته!

بعد به سریال پدر فکر میکنم!!!

  • yasna sadat

همسایمون ساعت یک و نیم  نصفه شب اومده در خونه ما نون بگیره!!!!

یاد سریال های طنز افتادم اصلا:|

  • yasna sadat

من نمیدونم کی میخوام یاد بگیرم خیلی شیک و راحت بتونم بگم نع!

یا وقتی گفتم  مث چی عذاب وجدان نگیرم:|

انقد عصبی ام از خودم که دوست دارم بزنم تو گوش خودم!

  • yasna sadat

نعمت یا هدیه ای که داده بهمون و بعد بخواد پس بگیره...واقعا چقد غر میزنیم بهش...

کلی این آیه ادمو به فکر میندازه

هود

  • yasna sadat

دیدین این بازی های کامپیوتری رو ..

وقتی گیر کردی وقتی موندی چیکار کنی  بقیه راه رو ؛وسط بازی یک کلیک میکنی 

راه و نشونت  میده،بهت میگه چیکار کنی...

الان جاییم که دوست دارم دقیقا خدا دستمو بگیره و از این مرحله رد کنه!یا حداقل بگه چیکار کنم!

  • yasna sadat
من لی غیرک

می شود من بگویم خدایا
تو بگویی جان دل؟!