امروز چهاردهمه
شروع کلاسامون بیست یکمه
اعصاب من داغووونه
خو یعنی چی پارسال زود رفتیم خوابگاه تو ی هفته فقط دو تا کلاسامون تشکیل شد یعنی اسکل تر از این
حالا دوباره بچه ها میخوان زود پاشن برن.هر کی ندونه من که میدونم چرااااااااااااا..دلشون تنگه تنگ میفهمیییییییییید!!!
ب من چ که کسی رو ندارم تا دلم براش تنگ شه و مشتاق دیداااااااااار عه
دوست دارم با همین کیبرد بزنم تو سرشون
من دلم واسه مامان بابام و فنچ عمه (نی نی داداشم)تنگ میشه:(
هشتم تیر اومدم خونه و کمتر ی هفته دیگه باید بررررم
دوباره بار کشی ها و گرسنگی کشیدن های پنج شنبه جمعه شروووووع شد
این ترم با یه استادایی درس داریم که الفاتحه...فک کنم با معدل ده مشروط شم بره
اون ترم انقدر تو خوابگاه بهم بدگذشت که ....اومدم ثواب کنم کباب که هیچی جزغاله شدم یعنی ادم ب این پروووووووووویی ندیده بودم به عمرم دختره ی لوووس....
اینم عکس بار کشیمون از این ترمینال ب اون ترمینااال
ولی نه ب این شدت عکسای زیرررر


ا
ینم وقتی وسط راه چمدونامون خراب میشه
خخخخخ