سلام علیک
امروزبه مدت یک ماه و یک روز است که من به خانه نرفته ام نقطه سر خط
آقا ما میخواستیم اون هفته بریم خونه که چهار شنبه بعدظهر 4 ساعت کلاس جبرانی گذشتند و غیر این میان ترم هم داشتم
همه همه ی هم اتاقیام رفتن خونه من موندم تنهای تنها....هعیییی مظلوم یسنا
ولی بجاش رفتم اتاق دوستای دیگم یا هم اتاقی هاس سال اول..کلییییی خوش گذشت صبح تا ساعت 5 بیدار بودیم فیلم دیدیم کلی از خاطره های سال اول رو مرور میکردیم و می خندیدیم و بعدش تا ساعت دوازده نیم خوابیدیم صبحونه خوردیم بعد ساعت سه و نیم چاهار بود انگار ناهار خوردیم:))کلا آخر هفته این طوری گذشت(یادتون باشه من موندم اینجا تا درس بخونم )البته درسم خوندماااا امتحانم بد ندادم
خوب با استاد صحبت کرده بودم که هفته بعد که جبرانی نمیذاری؟؟؟اونم گفت نعععع گناه دارید خسته میشید زده میشید گفتیم خوبس هفته دیگه میریم خانه یعنی مثل فردا
اما سرکلاس فرررمودند و لطف کردند باز 4 ساعت جبرانی دیگه گذاشت..انقد با خشم نگاش کردم که چشام داشت میپرید بیرون
(اخه چهار واحدی و سخت نمیشه الکی ولش کرد نرفت سر کلاس)
این هفته هم موندگار شدیم:(((((((( هعییییییییییی
حالا اون هفته هیچی هیچی اتوبوس نیست اصلا سایت واسه بلیط گرفتن باز نمیکنه همشون واسه مسافرا کربلا (اربعین )رفتن مهرااان
آخه من چیکااااار کنم دارم میمیرم اینجااانبینید این پست رو به زبون طنز گذاشتم دارم میترکم ..یکی از استادامون گفت شما دانش جووویید همهینه که هست ،آخه ......دانشجو شدیم از حیطه انسان بودن و دلتنگ شدن اومدیم بیرون؟؟؟
یکی دیگشون میگه ااااااااااااااااااااااااااااااااااااخخه کی منتظر شماست انقد دوست داری برید(این استاده فحش خورش ملسه:|||(
آبجیم یه بار گفت بچه آخری لوس من که دانشجو بودم میدونی چند وقت به چند وقت میرفتم تازه نامزدم داشتم:|
آقا منه لوس من ته تغاری اگه اون هته نرم خونه میمیرم تا اون هفته میشه چهل روز:((
مخصوصا که اینقد این روزا اینجا احساس تنهایی میکنم خیلی سخت تر میکنه شرایطو
بچه های خوابگاهی شما چند وقت یبار میرید خونه؟؟؟؟؟؟؟
