من لي غیرك

علت مرگ!

میگفتن یه خانواده مهمون دعوت میکنه  تا صبح بهشون کله پاچه بده نگو وقتی کله پاچه رو تنها گذاشتن یه مارمولک رفته تو  کله و همراهش پخته شده و مهمونا رو تو چند ثانیه کشته!!!

حالا من هی بگم مارمولک خر است شما بگین نه..

هی بگم کله پاچه هم شد غذا؟شما بگید به به خیلی خوبه...

الان میترسم مارمولک بره تو سبزی هایی که دارن تو حیاط خشک میشن و الفاتحه:|

عیدتون مبارک:)

جر زن

پسر خاله  شونزده هفده سالم همیشه منو صدا میزنه جر زن..

قدیما توی حیاط خلوت یه لی لی خوشگل میکشیدم و با دختر خالم بازی میکردیم..

داداش کوچیکترش هم همش میخواست تو بازی ما باشه..شعر دخترا با دخترا پسرا با پسرای من و خواهرش هم روش تاثیر نداشت و به وساطت مامانش میپرید وسط بازی ما..

تو این بازی لی لی من به قدرت میتونم بگم دارنده ی مدال طلا میشدم  اگه  جزء مسابقات در نظرش میگرفتند..

توی هر مرحله که این خواهر و برادر جلو میرفتند از خودم یه قانون من در آوردی اختراع میکردم که اونا نبرند و در نتیجه همیشه خودم میبردم و اونا بازنده بودند... مثلا میگفتم سنگ رو بذارید زیر زانو یا رو سرتون و بازی کنید اگه افتاد میبازید..یا چشم بسته باید برید پاتون رفت رو خط باختید  :))

 تو همون بچگی اونا از این شهر رفتند و دیگه کسی نبود تو بازی سرشون کلاه بزارم تا خودم برنده شم !!

و هنوزم منو صدا میزنه جر زن!

معجزه...

وقتی نا اروم هستین ودغدغه فکردی دارین و میخواین زمین و زمانو به هم ببافین و نمیتونین...

تا میتونین بگین بسم الله الرحمن الرحیم بحق بسم الله الرحمن الرحیم...

اصلا معجزه میکنه انگار....

کشته و زخمی

خاتم الف از یه نفر نقل قول میکرد که یه مادری پای سریال کیمیا اون سکانس که برادر کیمیا رو اسیر میکنند یاد پسرش که به تازگی از دست داده  میفته و کلللی گریه میکنه بد جور و به شدت...

و  بعد خوابش میره و فرداش کلا بیدار نمیشه!…

میخوام بگم چقد صدا و سیمامونم کشته و زخمی بر جا گذاشته!

بعد به سریال پدر فکر میکنم!!!

همساده

همسایمون ساعت یک و نیم  نصفه شب اومده در خونه ما نون بگیره!!!!

یاد سریال های طنز افتادم اصلا:|

آدم شو!

من نمیدونم کی میخوام یاد بگیرم خیلی شیک و راحت بتونم بگم نع!

یا وقتی گفتم  مث چی عذاب وجدان نگیرم:|

انقد عصبی ام از خودم که دوست دارم بزنم تو گوش خودم!

مکث...

نعمت یا هدیه ای که داده بهمون و بعد بخواد پس بگیره...واقعا چقد غر میزنیم بهش...

کلی این آیه ادمو به فکر میندازه

هود

راه کو!

دیدین این بازی های کامپیوتری رو ..

وقتی گیر کردی وقتی موندی چیکار کنی  بقیه راه رو ؛وسط بازی یک کلیک میکنی 

راه و نشونت  میده،بهت میگه چیکار کنی...

الان جاییم که دوست دارم دقیقا خدا دستمو بگیره و از این مرحله رد کنه!یا حداقل بگه چیکار کنم!

سه سال و بیست و یک روز

دختر عزیز و قشنگم سلام

شاید هم اکنون که این نامه را برایت مینویسم با من قهر میباشی!

حالا بیست  و یک روز تاخیر برای تبریک  تولد   اونقدر هم  زیاد نیس بچه نباید انقد قهر کن باشد دهع:|

خب داشتم میگفتم

از روزی  که پا در عرصه ی بیان گذاشتی و این نام را برتو نهادم قرار شد اینجا شود پر از شور و شادی بدون اینکه هیچ غر و غم و غصه ای را برایت شرح دهم..دوست داشتم کسانی که میبیننت با لبخند باشد نه غم زده ترک کنندت..

اما خب همیشه اون چیزی نمیشه که آدم میخواد:))

اوایل  زیاد تحویلت نمیگرفتم و کلا یک  بعد ماه تولد  رونق گرفتی و شروع به بزرگ شدن کردی...

 من لی غیرک جان عزیزم سه  سال و بیست و یک  روزگیت مبارک:)

چقدر زود بزرگ شدی تو؟

ممنون از دوستان عزیزی که تو این سه سال  یا دیر تر همراه  این وبلاگ بودن ..

:)

 ناشناس  فعاله اگه مطلبی حرفی داشتین من لی غیرک سه ساله  رو مهمون کنید:)

عزیزم بدم میاد ازت:)

خستم مث کسی که دانش آموز رشته  انسانی بوده بعدم تو دانشگاه کلا از ریاضی دور  بوده و الان سر و کارش افتاده به حسابداری و ریاضیش:|

از وقتی به یاد دارم ریاضیم بر وزن افتضح یفتضح افتضاح بوده...

وتنها خاطره ای که دارم از ریاضی سال چهارم دبستانمه که پا  تابلو  بودم معلمش اومد کنارم و  اروم با خودکارش زد تو کلم که بچه حواستو جمع کن

ایییش عقده ای:/

الانم سر کلاس های حسابداری که احتمالا انگشت کوچیکه ریاضی محض و اینا نمیشه  هنگ میکنم:))

داشتم به دوست جیگرم فاطمه درباره همین غر غر میکردم که تا حالا نشده تو هیچ کلاسی انقد ضعیف باشم و حس بدی دارم و اصلا یه وضعی  

اونم یه متنی برام فرستاد : به تازگی دریاقتند کسایی که از  ریاضی متنفر هستند  و مجبورند به مدت  طولانی با آن سر و کله بزنند  .. افسرده میشن و حتی به خود کشی فکر میکنن:))

و در 

آخر باید بگم که: عربی جونم دوست دارم:|

می شود من بگویم خدایا
تو بگویی جان دل؟!
کلمات کلیدی
Designed By Erfan Powered by Bayan