من لي غیرك

یک عدد خواهر زن هستم!

وقتی خواهرم میخواست ازدواج کنه آخرای دبستان بودم!!

یک کودک بسیار خواهر دوست..

شب خواستگاری یواشکی ادای تمام افراد خواستگار گر! رو درمی  آوردم ...و هی یکاری میکردم یا راجبشون به خواهرم حرفی میزدم که بهشون بگه نع

گفت بله و بعد عقد  مراسمی  بود که کل فامیل داماد و فامیل خودمون  اومدن خونمون ..

بچه هاشون که هم سن من یا بزرگتر بودن داشتن توی حال تلویزیون میدیدن..

من هم خیلی شیک و یواشکی رفتم کنترل رو برداشتم تا کسی نبینه و توی اتاق مهمونا  طوری نشستم که کنترل کار کنه...

اونا میخواستن فوتبال ببینن .تا با خود تی وی  میزدن شبکه سه  من هم سریعا با کنترل میزدم یه شبکه دیگه یا خاموش میکردم تلویزون رو :]

چندین  بااااار این کار و تکرار کردم ..هنوز که هنوزه قیافه ی ترس زده شون جلو چشممه هی  با تعجب و ترس انطرف و اونطرف رو نگاه میکردن ..

واقعاااااااااا ترسیده بودن

خودم و دختر خالم تو اتاق غش کرده بودیم از خنده:))

آخرش رفتن به مادرم گزارش دادن و 

مامانم به نیت پلید من پی برد و  و کنترل رو ازم گرفت و یه چشم غره ی بدی  بهم رفت و   کنترل رو بهشون داد:|

ولی خب خیلی چسبید ...راضی ام از خودم:))

یهو این خاطره یادم اومد گفتم ثبتش کنم یوقت یادم نره!

برگ سبز
۱۸ مهر ۹۷ , ۱۸:۰۹
خوب بود 

پاسخ :

:)
فاطمه سادات داوری
۱۸ مهر ۹۷ , ۱۸:۱۲
عالی بود:))

پاسخ :

ممنون سادات جان:)
فرشته ...
۱۸ مهر ۹۷ , ۱۸:۱۷
بیا اون وقت اسم ما خواهرشوهرها بد در رفته :))
البته منم خواهر زن هستم، منم دوم دبستان بودم که خواهرم ازدواج کرد :)

پاسخ :

:)))

خودم هم خواهر شوهر هستم..
کاش همه خواهر شوهرا مثل ما دو تا بودن  دنیا گلستان بود اصلا  :))


عزیزم:)
فرشته ...
۱۸ مهر ۹۷ , ۱۸:۳۵
آخ گفتی، اصلا ما باید اسوه و الگوی خواهر شوهرهای دیگه باشیم :)) [ می‌رود غیبت عروس را کند] :دی

پاسخ :

خخ بهت نمیاد جانم نمیاد:))

غیبتو میگم


مرتضا دِ
۱۸ مهر ۹۷ , ۱۸:۴۲
باریکلا :)
کاری بود که از دستت بر می اومد دیگه

پاسخ :

دقیقاااا
پریسا سادات ..
۱۸ مهر ۹۷ , ۱۹:۴۹
وااااااااای آفرینننننننن:)))))
بازم از این کارا بکن خخخخخ

پاسخ :

:)))

اخه دیگه بزرگتر ندارم شوهرش بدم این کارا رو انجام بدم:))
پریسا سادات ..
۱۸ مهر ۹۷ , ۲۰:۰۴
اهان:)

پاسخ :

;)
حوا ...
۱۸ مهر ۹۷ , ۲۰:۵۶
شیطون :)))

پاسخ :

:))
shab gard
۱۸ مهر ۹۷ , ۲۲:۴۳
خیلیم جالب و

درود بر تو شیطان رحیم

پاسخ :

شیطان رحیم:)
آشنای غریب
۱۹ مهر ۹۷ , ۰۰:۱۹
اینا از حس دوست داشتن خواهر ناشی میشه 
منم تجربه کردم

پاسخ :

دقیقا دقیقا همینه...

آنیا بلایت
۱۹ مهر ۹۷ , ۰۱:۲۵
چه هیجان انگیز :')) مشابه این آزار اذیتا رو منم انجام دادم و خیلی می‌چسبه!!! :)))

پاسخ :

سلام:)

اره خیییییلی میچسبه خداییش:))

انقد حس خوبیه:))
واران ..
۱۹ مهر ۹۷ , ۰۲:۴۲
شیطووووووووون کی بودی تو ؟:)))
این دختر خاله ها همیشه تو اینجور وقتا شریک میشن اونوقت داستان قشنگ میشه :))


سلام :)
خیلی بامزه بود :)
بازم از اینجور خاطرات تعریف کن خب ؟:))
آفرین :)
منتظریم ها ؛)
مرسی :*

پاسخ :

سلااام:)
:)))

اتفاقا این دختر خالم تو شیطنت های من زیاد نبود همش میگفت اینکارو  نکن دعوامون میکنن:))
اما وقتی من انجام میدادم اونم کلی کیف میکرد:))

حتماااا اگر یادم بیاد *_*
مرسی از خودت باران جان:**

آنیا بلایت
۱۹ مهر ۹۷ , ۱۸:۱۸
ببخشید که سلام نکردم D:
سلام به روی ماهت، سلااااام سلااام ^-^♡

پاسخ :

مررسی عزیزم:))

من خودم همه با سلام نکردنم مشکل دارن:))
سلام و صد سلام*_*

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
می شود من بگویم خدایا
تو بگویی جان دل؟!
کلمات کلیدی
Designed By Erfan Powered by Bayan