من لي غیرك

قصه های من و دادا


کلا محبت های ما من و داداشم  کاملا برعکسه شکلش کلن با مال بقیه فرق داره!


اون فرزند اول خانوادس و من آخری 


نمیشه دو دقیقه ما کنار هم بشینیم جیغ آدمو در نیاره!ایضا 

منم لجشو در نیارم  :))آ

آخرش به مادر متوصل میشه  میگه مامان ببین دخترتو چقد پرو شدههههه


مامانم میگه واااااااای از دست شما دو نا عین بچه پشت سر همی میمونین  بعدم  بابام بهش میگه دخترمو اذیت نکن:)))


یا وقتی خیلی بحث بالا بگیره(همش شوخیه هااا!)دست ادمو میگیره انقد محکم فشار میده که عملا له له میشه!

این سری میخواستم بیام نشد خدافظی کنم ازش خودش پیام داد (خدافظ کله پوک!)

منم گفتم خدافز کچل دستت درد نکنه:))

کلا محبت تو کلمات سرازیر من درکش میکنم شدییییید

کنار همه ی اینا نمیدونم چرا اینقد این دخترا داداش هاشونو دوست دارن و اونا عین خیالشون نیس!!


من شب خواستگاری و عروسیش بشدت گریه کردم چون بیشتر هر کسی دوسش دارم...زیاد اون همیشه  سعی میکرد کاری کنه من مستقل بار بیام...

الانم که بابا شده و اینا فسقلی کلا جای ما رو گرفت حسودم خودتونین:|


عشق آسمانی
۱۴ ارديبهشت ۹۵ , ۰۰:۳۶
:))
چ خوبه که با هم خوبید 
کارت درسته

پاسخ :

ممنون:)
علی اصغر
۱۴ ارديبهشت ۹۵ , ۰۰:۴۱
چه مهر و محبتی یاد خودم و آبجیم افتادم
کی می گه دخترا داداشاشونو دوست دارند
اصلا اگر خواهرام منو دوست دارند چرا بهم
یک دختر خوب و خوشگل و باسواد معرفی
نمی کنند

پاسخ :

چی بگم 
وقتی میرن سرخونه و زندگی خودشون کمتر به خانواده ای که داشتن میرسن..
مطمئن باشین دوستون دارن...ان شاالله هم به زودی خواهر شوهر بشند...:)
هم خوب هم خوشگل هم باسواد  فک نکنم همش با هم جورشه:)
پرواز سپید
۱۴ ارديبهشت ۹۵ , ۰۰:۴۷
سلام
خدا برات نگهش داره!
داداش مهربون نعمتیه!حتی اگه مهربونیش زیر پوستی باشه.

پاسخ :

سلام پرواز جان 
ممنون:)
همینطوره...
حوری دخت
۱۴ ارديبهشت ۹۵ , ۰۱:۰۱
داداش من خیلی بی معرفته
منو یادش رفته فک کنم اصن

پاسخ :

منم همین فکرو میکردم...
اخه تا خودم بهش زنگ نمیزدم اون عین خیالش نبود!
ولی خب درگیرن دیگه...
منتظر ....
۱۴ ارديبهشت ۹۵ , ۰۲:۴۹
چه جالب یاد خودم و داداشم افتادم ما هم خیلی همدیگه رو اذیت می کردیم ولی خب ما در عین حال خیلی هم هوای همو داشتیم خیلییی زیاد
هنوز هم همینطوره هر روز باید باهم تلفنی صحبت کنیم
ولی خب حرف زدنمون کلا همینجوریه ادبیات مخصوص داریم همیشه مامانم از دستمون حرص می خوره میگه درست حرف بزنید خخخ

پاسخ :

خخخ 
عجب.خداحفظش کنه:)
Lady cyan ※※
۱۴ ارديبهشت ۹۵ , ۰۶:۴۱
الهی 
چه خوبع حسش:-)

پاسخ :

:))
مترسک ‌‌
۱۴ ارديبهشت ۹۵ , ۰۸:۲۴
آخی، چه باحال :))
اون قسمت «کله پوک» و «کچل» خیلی خوب بود =))
فسقلی خوبه که :)) البته بستگی داره پسر باشه یا دخمل؟

پاسخ :

دخمل خانم:)

سایه هیچ
۱۴ ارديبهشت ۹۵ , ۰۹:۴۳
مطمئن باش
داداشت بیشتر دوستت داره...
شک نکن

پاسخ :

:)امیدوارم...
عرفـــــ ـــان
۱۴ ارديبهشت ۹۵ , ۱۰:۱۸
چه با محبت :)

پاسخ :

ممنون :)
من یا اون؟
برنامه نویس جوان
۱۴ ارديبهشت ۹۵ , ۱۱:۰۲
عادیه...:)

پاسخ :

:)
S҉A҉H҉A҉R҉ ....
۱۴ ارديبهشت ۹۵ , ۱۵:۰۹
اوخیییییییی عزیزم

 عمه ی حســــــــــــــــــــــــــود:)))))))

منم ایشالا صدسال دیگ عمه شم از تو حسودتر میشم:)))

پاسخ :

قربونت :))
صد سااااال دیگه خخ
♠Mãh§â♣ ...
۱۴ ارديبهشت ۹۵ , ۱۷:۰۶

هعییییییییی خوش بحالت ک داداش داری

 

منم میخوااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااامممممممممم :((((((

پاسخ :

عزیزممممممم ب نظرم فقط داداش بزرگتر خوبس:)))
بق بقو
۱۴ ارديبهشت ۹۵ , ۱۹:۴۶
:)))
منم با داداشام همین گونه ام ...وشاید خیلی از مواردی که گفتی با محبت تر :| :))))

پاسخ :

خخخخ 
م.ح ...
۱۴ ارديبهشت ۹۵ , ۲۲:۵۱
شب خواستگاری و عروسیش بشدت گریه کردم چون بیشتر هر کسی دوسش دارم...
****

بخاطر دوست داشتن ؟!

پاسخ :

به خاطر دوست داشتن..
ب هر حال ازم دور میشد و...
این خاصیت بچه اخر بودنه بشینی تنها شدنت رو نگاه کنی.
ree raa
۱۵ ارديبهشت ۹۵ , ۱۲:۰۰
:)) خیلی وقتا رابطه های خواهر برادری خیلی خاص و خوب از اب درمیان :)♥

این داستان عمه ی دلتنگ:))

پاسخ :

اوهوم :)
دلتنگ  ..
علی یاد
۱۸ ارديبهشت ۹۵ , ۱۴:۵۳
دقیقا همین اتفاقا برای من و خواهرمه...
شب عروسیش منم...
 و بقیه ایضا

پاسخ :

:)
خدا حفظش کنه..
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
می شود من بگویم خدایا
تو بگویی جان دل؟!
Designed By Erfan Powered by Bayan